تبليغاتX
حرف دل

حرف دل

واسه همه دردکشیده ها

بر عالم سرما زده گرما دادند / خورشیدترین ، ترا به دنیا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت / تا عاقبت آن سیب خدا را دادند . . .

ولادت حضرت فاطمه(س) بر شما مبارک

 

من که عشقی ندارم که روز زن روبهم تبریک بگه پس مثل ولنتاین خودم به خودم

تبریک میگم. بیخیال دنیا!

هیچکس جونم روزت مبارک!!!

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

روز زن

 

 

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

سلام به همه دوستای گلم و شرمنده از اینکه یه مدت طولانی غیبت داشتم و نتونستم جواب کامنت هاتون رو بدم.

خودمم نمیمدونم چم شده بود که هرچی سعی میکردم نمیتونستم نه جواب کامنت بدم و نه پست جدید بذارم. به هرحال از همه دوستان معذرت میخوامو سعی میکنم بار آخرم باشه!

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست
 
عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو ... من نيستم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني

در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم
نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم. به او گفتم چو به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش میمانم.

بهار سال بعد پرستویی نفس زنان آمد وگفت:

دوستش بدار اما منتظرش نمان...

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

کاش انسان مثل شمع فقط یک شب زندگی میکرد اما...

اما در کنار پروانه اش

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم ازخودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها روسینه ی من اومده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

 دلم گرفته آسمون ازخودتم خسته ترم

توروزگار بی کسی یه عمره که در به درم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله بارشب، بسم

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

 

دل بی کسم ولنتاینت مبارک!

 

عشق من شاید توهم داری وبلاگمو میخونی

بدون تو خیلی تنها و بی کسم.

دلم بی لبت نای ماندن ندارد / لبم بی دلت

 جای خواندن ندارد / بی لب و بی دل ، توان

 بود ولی / سرم بی تبت پای ماندن ندارد

عشق منِ ، با هر عشقی که هستی

 ولنتاینت مبارک!

 

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

يادم باشد امروز باز به تو سلام کنم
       

                                                                              سلام 
مي شناسي ؟
چندين بار است در
پس اين کوچه ها سلامت کرده ام 
مي شناسي ؟
همان رهگذر تنها
همان که روزي با روي باز به او سلام کردي
نمي دانم چرا دگر سلامم را جواب نمي دهي ؟
ولي من باز هر صبح بعد از يک جدال سخت
به رويت لبخند مي زنم
و به تو مي گويم 
 
                           سلام 

 چه حس سختي است
که من برايت غريبم
چه حس تلخي است که سلامم دگر هيچ معنايي ندارد
نمي دانم شب چه از من ربود ؟ 
                                           تو را ؟
شايد مرا را از خودم ربود
 و تو مي روي من مي خندم
شايد روزي با تمام آرزوهايم 
                                             بميرم
و تو بر سر مزارم گل بياوري
گريه کني
                                 سلام
مرا مي شناسي ؟

 همان که به اميد جواب سلامت چندين بار در خم کوچه منتظرت ماند
مي شناسي ؟
 همان که شب ها به اميد صبحو شايد به اميد تو اشک ريخت

همان که خواب خوشش هيچ شبي بي اشک معنا نداشت 
مرا مي شناسي؟

 همان که با اميد حضور تو وجودش کمرنگ شد
و با ياد تو مُرد


و شايد در آرزوي تو مُرد 
                                     آري... مي دانم که نمي شناسي

 داشتن تو خاطره ايست                                 

 آن چنان كه ديگر به افسانه هاي هزار و يك شب مي ماند

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

امام علي ع فرمود : شادي مومن در چهره اش و اندوه او در قلبش است.

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید ((جرج برنارد شاو))

امام علي ع فرمود : از هر چيزي تازه اش را انتخاب كن ولي از دوستان كهنه اش را .

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

امام علي ع فرمود : چون ديدي خداوند پياپي بر تو نعمت ارزاني ميدارد از او بيشتر بترس

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

امام علي ع فرمود : هيچ چيز در دنيا ارزش آن ندارد كه به خاطرش به ماتم بنشيني و و هيچ چيز در دنيا لياقت آن ندارد كه به خاطرش مستانه فرياد شادي سر كني.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

امام صادق ع فرمود: خشم كليد همه بديهاست.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.

انسان در بازی گاهی می برد و گاهی چیز یاد میگیرد – کتب بابای دارا بابای نادار 

از او پرسيدم: كي مي آيي گفت : هيچوقت ساعتم خوابيد. از اشعار عباس كيا رستمي

دوستای خوبم سری های بعدی جملات ریبا رو هم در آینده واستون میذارم. امیدوارم خوشتنون بیاد!

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس

شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمیتند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدودتا کشته نشود .

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس

یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره.

یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه.

 

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفائل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت 

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.

2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

3-وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.

4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.

5-باعث فرسایش اجسام می‌شود.

6-حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.

7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلی علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!!!

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

خدایا! آن قدیم‌ها سختگیرتر بودی!
خدایا! قربانت گردم! ای حکیم کارساز! ما اجالتاً در حکمت کارهایت در مانده‌ایم!
خدایا! مگر قوم نوح بجز اینکه کبر ورزیدند، چه گناهی مرتکب شدند که چنان غرقشان کردی؟
خدایا! مگر قوم عاد بجز کفر نعمتت، چه کرده بودند که چنان به بادی نابودشان کردی؟
خدایا! مگر قوم ثمود را به جرم کشتن شتر، چنان عذاب‌شان ندادی؟
خدایا! مگر اهل مدین بجز کم فروشی، چه کرده بودند که چنان شدند؟
خدایا! مگر قارون بجز مال اندوزی، چه کرده بود که چنان در زمین رفت؟
خدایا! این قوم که در میان‌شان‌ام چه دیگر باید می‌کردند – که نکرده‌اند – تا شایسته‌ی عذابت می‌شدند؟
خدایا! اصلاً می‌شنوی‌ام؟
خدایا! (نکند خدای نکرده، بلاتشبیه) تو هم مانند این پدر مادرهایی هستی که به بچه‌های اول‌شان کلی سخت می‌گیرند و کاری به کار بچه‌های آخرشان ندارند!
خدایا! کجایی؟
خدایا! می‌خواهم به سبک شبان بلند بلند کفر بگویم بلکه موسایی ژاژخایی‌ام را بشنود و از غیرتش عتابم کند. شاید این‌گونه دل‌مان به خبری از تو خوش شود!
خدایا! این‌جا پنداری همه مسابقه می‌دهند در رسیدن به عذابت!
خدایا! با این همه اگر عذاب‌مان نکنی به تمام اقوام قبلی ظلم کرده‌ای!
خدایا! به خودت قسم که عذاب به دستت، هزار بار شیرین‌تر است از عذابی که می‌کشیم به اسمت!

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

گفتــم كـه دوستــــت دارم ، گفتــي كــه بــاور نــــداري

گفتــم ايــن كلمــه را از حفــظ نمـي گـويــم از تــه دلــــم مــي گــويــم

گفتــي دلــم را نيــز بــاور نــداري, سكـــوت تلخــي كـــردم و از تــه دلــم آه كشيــدم.

مـدتــي سكــــوت بـا چشمــانـي خيـــــس, گـونــه ام خيـــس شــد

و قـلـبــم شـكـستــه, گفتــي كــه تــو قـلـبــم را شــكستــي

گفتــم كـه قـلـبــت شـكستــه نـشــد ، احســاســت در هــم شـكســت

گفتــي سكــــوت كـن ميخــواهــم گــريــه كـنـــم

مـن نيــز سكـــوت كــردم و بــا گــريــه تــو نــا آرام شــدم و اشـــك ريـخـتــم

گفتــي بــي خيــالـي از اشــكهــايــم ،چيــزي نگفتــم ، و بـاز سكـــوت و يــك آه تلـخ

گفـتــي كــاش كــه عــاشــق نمــي شـــدم ،

گفتــم عــاشـقــي همــه ايـــن دردهـــا را دارد

گفتــي خستــه شــدي از همــه كـــس ،

گفتــم مـن بــا تــو مــي مــانـــم

گفتــي خيـلــي تـنـهـــــــايـــي ،

گفتــم كســي كــه عاشــق اســت تنهــايـي را نمــي شنــاسـد

و بــاز گفتــي تـنـهـــــــــايــي

گفتــم كســي كــه عاشــق اسـت قلــب يــارش بـايـد همــان تنهــايــي او بـاشـد

گــفتـي كــه ايـن حـرفـايــت تــكـراري اســت ،

گـفتــم بــه جـــز تــكـرارش راهــي نيــســت

گفتــي كــه آغـوشــت را ميـخــواهــم ،

گفتــم كــه منـتـظــر بــمـــان عــزيــــزم

گفتــي كــه شــانـه هــايــت را ميــخــواهـــم ،

دلــم بــه درد آمــد از دوري ات و بــه غــم نـشـستــــم

گفتــي كــه تــو از حـرفهـــايــم پــريـشــانــي ،

گفتــم حــرفـي نيســت و حـرفهــايـت شـكنـجـه اي بـيـش نيســت

گفتــي كــه لبخنــدي بـزن ، گفتــم كـه حـس لبـخنـد نيــسـت

گفتــم بـا ايـنـكـه ايـن كلـمــه تـكــراري اســت و بــا اينــكـه بــاور نــداري

بــاز ميــگويــم كــه دوسـتــت دارم, چيــزي نـگفتــي و سكــوت كــردي

گفتــم كــه دوسـتــت دارم ، دوســتــت دارم و دوســتــت دارم

و اشــــك از چشــمـــانــم ســرازيـــر شـد

و بــاز چيــزي نگفـتـــي و بــه جــاي سكـــوت

اينـبــــار تــو نيــز مــاننـد مــن اشـــك ريختـــي

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

(حتما" تا آخرشو بخونین خیلی جالبه)

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و
رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |

سال ها مي گذرد
و من از پنجره بيداري
کوچه ياد تو را مي نگرم
مي پويم
و چنان آرامم
که کسي فکر نکرد
زير خاکستر آرامش من
چه هياهويي هست ...
عاشقي هم دردي است !!!
و من از لحظه ديدار تو ميدانستم
که به اين درد
شبي
خواهم مرد ...

 

نوشته شده در ساعت توسط هیچ کس |


آخرين مطالب
» روز زن و مادر مبارک
» تفاوت روز زن و مرد
» معذرت خواهی
» یک شبی
» کبوتر نامه بر
» شمع و پروانه
» دلم گرفته آسمون
» دل من ولنتاینت مبارک
» سلام...
» جملات زیبا1

Design By : Pichak